به نام خدا
باجنبه ها
وبلاگ جوونای بافرهنگ و باجنبه ایرانی
پیام شکلک دار
/\ | \O/ اين ميدوني کيه؟ خوب تويي ديگه از خوشي رسيدن اس ام اس من داري جفتک ميزني _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
ادامه مطلب
طنز
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 15:31 روز سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390
| لینک ثابت
دوستتان دارم .
سلام به همه دوستان مهربونم . حالتون خوبه ؟ امتحانات خوب بود ؟از اینکه دوستان میان و نظر میذارن متشکرم . قربون معرفتتون . هوا دیگه سرد شده . لباس های گرم بپوشید که سرما نخورید . همه تونو دوست دارم . می خوام لطفتون رو جبران کنم . پس منتظرم باشید که دارم میام به وبلاگ هاتون سر بزنم . مواظب خودتون باشید دوستان .
اجتماعی
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 15:47 روز یکشنبه سوم بهمن 1389
| لینک ثابت
سلام . یه سلام پر از انرژی خدمت همه دوستان گلم . امیدوارم حال همه تون خوب خوب باشه .دلم برای همه تون تنگ شده . چند وقته که نتونستم بیام آپ کنم . از همه دوستان معذرت می خوام . عسل هم به همگی سلام رسوند . همه تون رو دوست دارم . قربون معرفت تون .
اجتماعی
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 16:56 روز دوشنبه بیستم دی 1389
| لینک ثابت
9 دی
با شکوه ترین روز تاریخ بعد از 22 بهمن و 22 خرداد ( 88 ) ، 9 دی ماه بر ایرانیان غیور مبارک 





اجتماعی
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 15:21 روز چهارشنبه هشتم دی 1389
| لینک ثابت
قصه ی مشک پاره
آقا به حقِ چشمی، که غرقِ خون ز تیره هر ساله تو تاسوعا دلم برات می گیره پر می زنه دلِ من به علقمه دمادم لحظه ی جون دادنت آقا می آد به یادم وقتی می آد به یادم که مرغ دل رها شد لحظه ای که یا عباس دستِ شما جدا شد وقتی می آد به یادم که ناله سر می دادی از روی زینِ اسبت سر رو زمین نهادی وقتی می آد به یادم ز مشکت آب می ریخت سرشک تو برای طفلِ رباب می ریخت وقتی می آد به یادم که با نوای خسته نقش زمین شدی و فرقِ سرت شکسته خاک پر از خون و اشک، علقمه بسترت بود ناله ای رو شنیدی که آه مادرت بود می گفت منم فاطمه مادر تو یاسِ من قربون قد و بالات حضرتِ عباسِ من چرا قدت شکسته همچو قدِ کمانم قصه ی مشک پاره از تو چشات بخوانم بعد تو روز حرم تاریک دیگه چون شب وای از حسین تنها وای از نگاه زینب تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 17:55 روز سه شنبه بیست و سوم آذر 1389
| لینک ثابت
السلام علیک یا ابا عبدالله

دانی که چرا مهر جبین خاک حسین است؟
چون قبله ی دل پیکر صد چاک حسین است
دانی که چرا چوب شود قسمت آتش؟
بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است
دانی که چرا آب فراتست گل آلود؟
شرمنده زلعل لب عطشان حسین است
دانی که چرا کعبه ی حق گشته سیه پوش
یعنی که خدا هم عزادار حسین است . . .
مذهبی
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 15:1 روز سه شنبه شانزدهم آذر 1389
| لینک ثابت
صبر
ای مسلمانان عالم !
اندکی صبر فرج نزدیک است
اندکی صبر فرج نزدیک است
مذهبی
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 15:52 روز یکشنبه چهاردهم آذر 1389
| لینک ثابت
خبر داغ
سلام دوستان عزیز . بعد مدتها اومدم و پست گذاشتم البته تو این مدت وبلاگ رو می خوندم .
خودتون که می دونید من نمی تونم بیام پست بذارم ولی این دفعه اومدم سوپریزتون کنم .
جونم واستون بگه که به زودی یه مراسم خیلی قشنگ قراره برگزار بشه . ولی خوب فعلا
نمیگم که تو کف بمونید .

اجتماعی
نویسنده : متین امینی | ساعت 17:22 روز یکشنبه هفتم آذر 1389
| لینک ثابت
عید غدیر مبارک
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 15:34 روز پنجشنبه چهارم آذر 1389
| لینک ثابت
عید بندگی و بخشودگی بر مسلمین جهان مبارک .




یک روز و ان شاا... خیلی زود مولایمان حضرت ولیعصر (عج) در مکه بانگ " أنا المهدی"
سر می دهد .
خدایا به برکت عید قربان در فرج مولایمان تعجیل بفرما .
الهی آمین .
بهترین ها را برایتان آرزو می کنم . التماس دعا .
مذهبی
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 17:41 روز سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389
| لینک ثابت
مارادونا هدیه ویژه احمدی نژاد برای تیم ملی
15 آبان 1389
اشاره: مارادونا پیش از این پیراهنش را به محمود احمدینژاد داده بود.
خبرآنلاین - دیه گو آرماندو مارادونا روی نیمکت تیم ملی ایران.
شاید وقتی اولین بار این نام مطرح می شود به شوخی شباهت داشته باشد. پروسه ای که اما انجامش از همین حالا استارت خورده است. سرمربی ضد امپریالیست آرژانتین در جام جهانی که در ژوهانسبورگ و در گیر و دار جام جهانی ، تصویر محمود احمدی نژاد را بر دیوار اتاقش زده بود می آید تا پس از اولین دیدار رسمی پس از 5 سال ابراز ارادت دو سویه اولین دیدار میان دو ستاره ضد آمریکایی دنیا انجام شود. دیداری که در آن محبوب ترین ستاره فوتبال جهان در ازای پیراهنی که هدیه داده ، ممکن است نیمکت تیم ملی ایران را هدیه بگیرد. انتخابی که تیم ملی ایران را به یکی از خبرساز ترین تیم های جهان بدل می سازد.
قصه پیراهن دیه گو
همه چیز از بوئینس آیرس آغاز شد. از یک بازی دوستانه فوتسال میان پیرمردهای برزیلی و آرژانتینی. دیه گوی سنگین وزن اواخر سال 2006 میلادی در حاشیه این بازی ملاقاتی کوتاه را با محسن بهاروند ، کاردار ارشد سفارت ایران داشت. دیپلمات ارشد ایرانی که تا قبل از این باید تمام وقتش را صرف بحث های مربوط به اختلاف دولت های ایران و آرژانتین می گذراند ، این فرصت را بدست آورد ملاقاتی فوتبالی داشته باشد برای به کارگیری دیپلماسی عمومی. فرصتی تا اودر کنار ظرف میناکاری شده و قالیچه کوچک ابریشمی که هدیه ایران به محبوب ترین ستاره تاریخ فوتبال بود از او برای دفاعش در برنامه تلویزیونی هفتگی خود از سیاست های خارجی جمهوری اسلامی ایران تشکر کند. برنامه ای که علاقمندانی فراوان در آمریکای جنوبی داشت . دیه گو بارها در این برنامه از محمود احمدی نژاد ، فیدل کاسترو ، هوگو چاوز ، اوو مورالس و دانیل اورتگا به عنوان پیشگامان مبارزه با سیاست های استکباری نام برده بود. دیه گو هم در مقابل پیراهنش را از تنش در آورد و به دیپلمات ایرانی هدیه کرد و گفت:« من مردم ایران را دوست دارم. شما در صف اول جنگ با آمریکا هستید. احمدی نژاد مرد شجاعی است.» او همان جا برای اولین بار ابراز علاقه کرد تا دیداری با رئیس جمهور ایران داشته باشد.
منبع : نامحرمانه
ادامه مطلب
اجتماعی
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 18:26 روز چهارشنبه نوزدهم آبان 1389
| لینک ثابت
خواستگارى از زبان علی (ع)

روزى خدمتكارم از من پرسيد: آيا از خواستگارى فاطمه خبر دارى ؟
گفتم :نه . (1)
گفت : كسانى وى را از پدرش خواسته اند. اما از تو تعجب است كه پا پيش نمى گذارى وفاطمه را از رسول خدا(ص ) نمى خواهى ؟
گفتم : من چيزى ندارم كه با آن تشكيل خانواده دهم .
گفت : اگر تو نزد رسول خدا(ص ) شوى (من مطمئنم كه ) فاطمه را به تو تزويج خواهدكرد.
به خدا سوگند, آن كنيز, چندان در گوش من خواند تا جرات اقدام را در من پديد آورد.ومرا وادار ساخت كه نزد رسول خدا(ص ) بروم .
قال على (ع ): خطبت فاطمة الى رسول اللّه (ص ) فقالت لى مولاة : هل علمت ان فاطمة قد خطبت الى رسول اللّه (ص )؟
قلت : لا.
قـالـت : فقد خطبت , فما يمنعك ان تاتى رسول اللّه (ص ) فيزوجك ؟
فقلت وعندى شى ءاتزوج به ؟
قالت : انك ان جئت الى رسول اللّه زوجك . فواللّه ما زالت ترجينى .... (2)
كابين
... هنگامى كه براى خواستگارى فاطمه رفتم , مجذوب حشمت وحرمت رسول خداشدم وخاموش در برابر او نشستم , بخدا قسم , كلمه اى بر زبانم جارى نشد.
رسول خدا(ص ) كه چنين ديد پرسيد: چه مى خواهى ؟
آيا حاجتى دارى ؟
مـن هـمـچنان خاموش ماندم وچيزى نگفتم . دوباره پرسيد, ومن باز ساكت بودم . تااينكه براى بار سوم گفت : شايد براى خواستگارى فاطمه آمده اى ؟
گفتم : آرى , فرمود: آيا چيزى دارى كه آن را كابين زهرا سازى ؟
گفتم : نه , يا رسول اللّه .
فرمود: زرهى را كه به تو داده بودم , چه كردى ؟
گفتم : دارم , اما چندان ارزشى ندارد وبيش از چهار صد درهم بها ندارد.
فرمود: همان را كابين فاطمه قرار بده وبهايش را نزد من بفرست .
ادامه مطلب
مذهبی
نویسنده : الهه پارسا | ساعت 16:21 روز دوشنبه هفدهم آبان 1389
| لینک ثابت
|